تبلیغات
صدای سکوت

























صدای سکوت

چشمها راباید شست،جور دیگربایددید

سلاااااااام
بلأخره بعدازاین همه مدت برگشتم آپ کنم،مقداری ازاین مدت رو
که مشغول کاری بودم تاببینیم نتیجه چی میشه.
ایام آغازامامت حضرت ولی عصر(عج)ومیلادپربرکت خاتم النبیین(ص)
وآغازایام هفته ی وحدت ودهه ی فجررو به همه ی عزیزان تبریک میگم.

نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 10:46 ق.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

یکی ازمسائل بسیارمهم توی همه ی دیدگاه هاوادیان ومذاهب توجهی است که به مسأله ی تعلیم وتربیت شده،حال هرمکتبی براساس عقایدخودش که متأسفانه اکثراین مکاتب بیراهه رفته اند.

انسان موجودی است که داراس استعدادهای نهفته ای است که تنهاباتربیت صحیح قابل شکوفایی است ودرکل انسان یک موجودتربیت پذیراست.لذاخداوندمی فرماید:«والله أخرَجَکُم مِن بُتُونِ أُمَّهاتِکُم لاتَعلَمُونَ شَئاًوجَعَلَ لَکُم السَّمعَ والأَبصارَوالإفئِدَةَ لَعَلَّکُم تَشکُرُون»(1)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 25 آذر 1390 ساعت 03:01 ب.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

  السلام علیک یامولای یاصاحب الزمان،آجرک الله بمصاب جدک الحسین

                                               السلام علی الحسین

                               وعلی علی ابن الحسین

                                  وعلی اولادالحسین

                               وعلی اصحاب الحسین

                            وعلی اخیه اباالفضل العباس

                        السلام علی الباکین علی الحسین

.


نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1390 ساعت 07:39 ب.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

این پست ادامه ی پست قبلیه
واحدى در تفسیر خود مى‌نویسد:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» فی حرمة نكاحهن علیهم.

همسران پیامبر مادران آن‌ها هستند، یعنى ازدواج با آن‌ها براى مردان حرام است.

الواحدی، علی بن أحمد ابوالحسن (متوفاى468هـ)، الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز(تفسیر الواحدی)، ج2، ص858، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، ناشر: دار القلم، الدار الشامیة - دمشق، بیروت، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

محمد بن مفلح مقدسى مى‌گوید كه «ام المؤمنین» به معناى حرمت ازدواج با آن‌ها است و این حكم به دیگر نزدیكان همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله سرایت نمى‌كند و سبب نمى‌شود كه مثلا دختران آن‌ها خواهران امت شوند:

وهن أمهات المؤمنین بمعنى فی حكم الأمهات فی تحریم النكاح ولا یتعدى ذلك إلى قرابتهن (ع).

همسران پیامبر مادران مؤمنان هستند، به این معنا كه آن‌ها در حرمت ازدواج همانند مادران هستند و این حكم به سایر نزدیكان همسران پیامبر سرایت نمى‌كند.

المقدسی الحنبلی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن مفلح (متوفاى762هـ)، الفروع وتصحیح الفروع، ج5، ص120، تحقیق: أبو الزهراء حازم القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1418هـ.

مرداوى حنبلى مى‌نویسد:

وَهُنَّ أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِینَ؛ یَعْنِی فی تَحْرِیمِ النِّكَاحِ.

همسران پیامبر مادران مؤمنان هستند؛ یعنى ازدواج با آن‌ها حرام است.

المرداوی المقدسی الحنبلی، علاء الدین أبو الحسن علی بن سلیمان بن احمد بن محمد (متوفاى885 هـ)، الإنصاف فی معرفة الراجح من الخلاف على مذهب الإمام أحمد بن حنبل، ج8، ص42، تحقیق: محمد حامد الفقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ابوجعفر نحاس، مفسر، ادیب و لغت شناس مشهور اهل سنت در باره معناى «ام المؤمنین» مى‌نویسد:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» أی فی الحرمة ولا یحل لهم تزوجهن.

همسران پیامبر مادران آن‌ها هستند؛ یعنى در حرمت و این كه ازدواج با آن‌ها حلال نیست.

النحاس المرادی المصری، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعیل (متوفاى338هـ)، إعراب القرآن، ج3، ص303، تحقیق: د.زهیر غازی زاهد، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ- 1988م.

ابو اللیث سمرقندى نیز تصریح مى‌كند كه «ام المؤمنین» به معناى حرمت ازدواج با آن‌ها است:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» یعنی كأمهاتهم فی الحرمة.

همسران پیامبر مادران شما هستند؛ یعنى آن‌ها در حرمت ازدواج همانند مادران شما هستند.

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفاى367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج3، ص42، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

در تفسیر جلالین نیز آمده است:

« وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» فی حرمة نكاحهن علیهم.

همسران پیامبر مادران شما هستند، یعنى ازدواج با آن‌ها حرام است.

محمد بن أحمد المحلی الشافعی + عبدالرحمن بن أبی بكر السیوطی (متوفاى911 هـ)، تفسیر الجلالین، ج1، ص49، ناشر: دار الحدیث، الطبعة: الأولى، القاهرة.

عبد الرحمن سعدى از مفسران معاصر وهابى در تفسیر خود كه این تفسیر توسط ابن عثیمن وهابى تحقیق شده است، در باره معناى «ام المؤمنین» مى‌نویسد:

وترتب على أن زوجات الرسول أمهات المؤمنین، أنهن لا یحللن لأحد من بعده.

همسران رسول خدا مادران مؤمنان هستند؛ یعنى براى احدى جایز نیست بعد از آن حضرت با همسرانش ازدواج كند.

السعدی، عبد الرحمن بن ناصر (متوفاى1376هـ)، تیسیر الكریم الرحمن فی تفسیر كلام المنان (تفسیر السعدی)، ج1، ص659، تحقیق: ابن عثیمین، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1421هـ ـ 2000م
شأن نزول آیه:

دلیل نزول این آیه، گفتار زشت برخى از صحابه بود كه زنان رسول خدا صلی الله علیه وآله را قبل از وفات آن حضرت بین خود تقسیم كرده بودند و هر كدام یكى از همسران آن حضرت را انتخاب كرده بود و مى‌گفتند كه اگر رسول خدا از دنیا برود، ما با این همسرش ازدواج خواهیم كرد. این سخنان به گوش پیامبر خدا رسید و آن حضرت را ناراحت و غمگین كرد، خداوند به خاطر حفظ حرمت و تسكین قلب نازنینش این حكم را نازل كرد و به همه صحابه گوشزد نمود كه هرگز حق ازدواج با همسران آن حضرت بعد از وفات ایشان را ندارید.

این مطلب به صورت گسترده در صحیح‌ترین و قدیمى‌ترین منابع اهل سنت یافت مى‌شود:

مقاتل بن سلیمان كه از قدیمى‌ترین تفسیرپردازان اهل سنت به شمار مى‌رود، در شأن نزول آیه 53 سوره احزاب «وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً» مى‌نویسد:

فقال طلحة بن عبید الله القرشی من بنی تیم بن مرة: ینهانا محمد أن ندخل على بنات عمنا، یعنی عائشة، رضی الله عنها، وهما من بنی تیم بن مرة، ثم قال فی نفسه: والله، لئن مات محمد وأنا حی لأتزوجن عائشة، فأنزل الله تعالى فی قول طلحة بن عبید الله «وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً» لأن الله جعل نساء النبی صلى الله علیه وسلم على المؤمنین فی الحرمة كأمهاتهم. فمن ثم عظم الله تزویجهن على المؤمنین.

طلحة بن عبید الله قرشى از بنى تیم گفت: محمد ما را از این كه به نزد دختر عمویمان یعنى عائشه رویم ! - طلحه و عائشه هر دو از بنى‌تیم بودند- سپس در دل خویش گفت: قسم به‌خدا اگر محمد بمیرد و من زنده باشم، با عائشه ازدواج مى‌كنم.

به همین سبب خداوند این آیه را نازل كرد كه «شما حق ندارید كه رسول خدا را آزار دهید و حق ندارید كه بعد از او با همسرانش ازدواج كنید كه این كار در نزد خداوند (گناه) بزرگى است».

زیرا خداوند همسران رسول خدا (ص)‌ را در حرمت ازدواج مانند مادرانشان قرار داده است و به همین سبب خدا ازدواج با آنان را گناه كبیره براى مومنان دانسته است.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج3، ص 53، تحقیق: أحمد فرید، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م.

و أبومظفر سمعانى مى‌نویسد:

وقوله: «ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ» قال أهل التفسیر: لما نزلت آیة الحجاب ومنع الرجال من الدخول فی بیوت النبی، قال رجل من الصحابة: ما بالنا نمنع من الدخول على بنات أعمامنا، والله لئن حدث أمر لأتزوجن عائشة، والأكثرون على أن القائل لهذا طلحة بن عبید الله، وكان من رهط أبی بكر الصدیق.

اهل تفسیر گفته‌اند كه وقتى آیه حجاب نازل شد و مردان از ورود به خانه رسول خدا (ص) منع شدند، یكى از صحابه گفت: چه شده است كه ما را از وارد شدن به دختران عموى‌مان، باز مى‌دارند ؟ قسم به خدا اگر اتفاقى افتاد (رسول خدا مرد) با عائشه ازدواج مى‌كنم.

بیشتر علما بر این عقیده‌اند كه گوینده این سخن، طلحة بن عبید الله بوده است كه از قبیله ابو‌بكر بود.

السمعانی، ابوالمظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفای489هـ)، تفسیر القرآن، ج4، ص 301، تحقیق: یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ناشر: دار الوطن - الریاض - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1418هـ- 1997م.

ابن أبوحاتم رازى در تفسیر خود سه روایت در این باره نقل كرده است:

. 17763 عن ابن عباس رضی الله، عنه فی قوله: وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله... قال: نزلت فی رجل هم ان یتزوج بعض نساء النبی صلى الله علیه وسلم بعده، قال سفیان: ذكروا انها عائشة رضی الله، عنها.

17764 عن عبد الرحمن بن زید بن اسلم قال: بلغ النبی صلى الله علیه وسلم ان رجلا یقول: ان توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم تزوجت فلانة من بعده، فكان ذلك یؤذی النبی صلى الله علیه وسلم فنزل القران وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله.

17765 عن السدى رضی الله، عنه قال: بلغنا ان طلحة بن عبید الله قال: ایحجبنا محمد، عن بنات عمنا، ویتزوج نسائنا من بعدنا لئن حدث به حدث لنتزوجن نساءه من بعده. فنزلت هذه الایة

از ابن عباس روایت شده است كه در مورد آیه «وما كان لكم أن توذوا...» گفت: در مورد مردى نازل شد كه مى‌خواست با بعد از رحلت رسول خدا (ص) یكى از همسران آن حضرت ازدواج كند. سفیان گفته است كه چنین مى‌گویند كه آن زن عائشه بوده است !

از عبد الرحمن بن زید بن اسلم روایت شده است كه گفت: به پیامبر (ص) خبر رسید كه مردى مى‌گوید: اگر پیامبر از دنیا رفت من بعد از او با فلان زن ازدواج مى‌كنم !

سخن او سبب آزار رسول خدا (ص) شد؛ و این آیه نازل گردید كه «وما كان لكم أن توذوا...»

از سدى از عبد الرحمن بن زید روایت شده است كه به ما خبر رسید كه طلحة بن عبید الله گفت: آیا محمد بین ما و دختران عمو‌مان پرده قرار مى‌دهد ؟ و خود بعد از مردن ما با همسران ما ازدواج مى‌كند ؟ قسم به خدا اگر براى او اتفاقى افتاد، بعد از او با همسرانش ازدواج خواهیم كرد.

به همین سبب این آیه نازل شد !

إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای327هـ)، تفسیر ابن أبی حاتم، ج10، ص 3150، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المكتبة العصریة - صیدا.

و قرطبى مفسیر شهیر و پرآوازه سنى مى‌نویسد:

وقال القشیری أبو نصر عبد الرحمن: قال بن عباس قال رجل من سادات قریش من العشرة الذین كانوا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم على حراء فی نفسه لو توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم لتزوجت عائشة وهی بنت عمی قال مقاتل: هو طلحة بن عبید الله... وقال بن عطیة: روی أنها نزلت بسبب أن بعض الصحابة قال: لو مات رسول الله (ص) لتزوجت عائشة فبلغ ذلك رسول الله (ص) فتأذى به هكذا كنى عنه بن عباس ببعض الصحابة وحكى مكی عن معمر أنه قال: هو طلحة بن عبید الله

ابن عباس گفته است كه یكى از بزرگان قریش از ده نفرى كه با رسول خدا (ص) در غار حراء بودند در دل خویش گفت: اگر پیامبر از دنیا برود، با عائشه كه دختر عموى من است ازدواج مى‌كنم ! مقاتل مى گوید: او طلحة بن عبید الله است

ابن عطیه نیز گفته است: روایت شده است كه این آیه در مورد یكى از صحابه نازل شد كه گفت: اگر رسول خدا بمیرد، با عائشه ازدواج مى‌كنم !

این خبر به رسول خدا (ص) رسید ! و آن حضرت نیز بدین سبب آزرده شد.

در این روایت ابن عباس با كنایه گفته است یكى از صحابه ولى مكى از معمر روایت كرده است كه او گفته است «طلحة بن عبید الله»

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج14، ص 228، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

دیگر دانشمندان و مفسران اهل سنت نیز بر این مطلب تصریح كرده‌اند كه ما فقط به ذكر نام و آدرس كتاب آن‌ها اكتفا مى‌كنیم:

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الكبرى، ج8، ص 201، ناشر: دار صادر – بیروت؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج3، ص 201، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج3، ص 66، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر – بیروت؛

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای516هـ)، تفسیر البغوی، ج3، ص 541، تحقیق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة – بیروت؛

الأندلسی، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطیة (متوفای546هـ)، المحرر الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز، ج4، ص 396، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م؛

إبن العربی، ابوبكر محمد بن عبد الله (متوفای543هـ)، أحكام القرآن، ج3، ص 617، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر – لبنان؛

ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج6، ص 416، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ)، التفسیر الكبیر أو مفاتیح الغیب، ج25، ص 416، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م؛

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الكشاف للزمخشری، ج3، ص 128، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة - الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ؛

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج19، ص 121، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت؛

الأنصاری الشافعی، أبویحیى زكریا (متوفای926هـ)، أسنى المطالب فی شرح روض الطالب، ج3، ص 102، تحقیق: د. محمد محمد تامر، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2000

أبو القاسم خلف بن عبد الملك بن بشكوال (متوفای578هـ)، غوامض الأسماء المبهمة الواقعة فی متون الأحادیث المسندة، ج11، ص 711ـ712، تحقیق: د. عز الدین علی السید , محمد كمال الدین عز الدین، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ

این حكم در حقیقت احترام نهادن به خود پیامبر اسلام و موهبتى است كه خداوند به آن حضرت كرده است؛ زیرا با سخنانى كه اصحاب گفتند و براى ازدواج با همسران آن حضرت نقشه كشیدند‌، قلب نازنین پیام‌آور خدا شكست و خداوند به منظور تسكین قلب آن حضرت، این حكم را وضع فرمودند؛ چنانچه علاء الدین الخازن در این باره مى‌نویسد:

وهذا من إعلام تعظیم الله لرسوله الله صلى الله علیه وسلم , وإیجاب حرمته حیاً ومیتاً وإعلامه بذلك مما طیب نفسه وسر قلبه واستفرغ شكره فإن من الناس من تفرط غیرته على حرمه حتى یتمنى لها الموت قبله لئلا تنكح بعده.

این اعلام بزرگداشت خداوند براى رسول خدا (ص) و واجب كردن حرمت ایشان در زندگى و بعد از مرگ است.

اعلام این مطلب، سبب شادى دل آن حضرت و سرور ایشان و شكر تمام ایشان شد؛ زیرا در میان مردم كسانى هستند كه غیرت فراوان بر خانواده خویش داشته و آرزو دارند كه همسرش قبل از او بمیرد تا مبادا بعد از او ازدواج نكند !

البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای725هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج5، ص 273، ناشر: دار الفكر - بیروت / لبنان - 1399هـ ـ 1979م.

همچنین ممكن بود كه ازدواج با یكى از همسران پیامبر زمینه برخى از سوء استفاده‌ها و توطئه‌ها را فراهم سازد و دشمنان و كینه‌توزان با استفاده از موقعیت آن‌ها به مقاسد سیاسى و اهداف دنیوى خود بیندیشند؛ چنانچه برخى همانند عبد الله بن زبیر با استفاده از نسبتى كه با عائشه داشت، به بسیارى از مقاصد سیاسى و دنیوى خود رسید؛ از این رو خداوند ازدواج با آنان را بر همگان ممنوع اعلام كرد.
«ام المؤمنین» بودن، مسؤولیت را دو برابر می‌كند:

به این نكته نیز باید توجه داشت كه اگر چه «ام المؤمنین» بودن مقام رفیع و دست نیافتنى براى دیگران است؛ ولى سبب نمى‌شود كه از دیگر گناهان آن‌ها چشم پوشى شود؛ بلكه مسؤولیت آن‌ها را دو برابر مى‌كند و اگر خداى نخواسته گناهى از آن‌ها سر بزند، عذابشان نیز دو برابر خواهد بود؛ چنانچه خداوند در این باره مى‌فرماید:

یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسیراً. الأحزاب/30.

اى همسران پیامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود و این براى خدا آسان است.


نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور 1390 ساعت 07:15 ب.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

سلام علیکم.دریکی ازآیات قرآن که فکرکنم ابتداش درموردپیامبرست درادامه ی  آیه راجع به زنان پیامبرمیفرمایند:«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ.»حالا که خداونددرقرآن چنین کرامت ومنزلتی برای تمام زنان پیامبرقائل شده چراما شیعیان مدام عایشه رالعن میکنیم؟شایدعرض کنیدکه چون عایشه باامام علی جنگیدیاحالاپی ریزی جنگ جمل ازسوی اوبوده ،یااینکه درموردامام حسن که اینهمه محبوب پیامبربوده وقتی شهیدشدند عایشه ضرباتی رابرپیکرآن حضرت زدندو....یه چیزدیگه اینکه سنیها میگن که :پیامبر وقتی درحال احتضاربودند فرمودند که مرابه اتاق عایشه ببرید واین حکایت ازعلاقه ی پیامبر به عایشه است حالاشما شیعیان چه کاره اید که عایشه رالعن میکنید؟بااستنادبه روایات مورد قبول طرفین وباذکردقیق منابع باشد.بسیارسپاسگزار


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور 1390 ساعت 12:08 ب.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

این دلخوری من است ولی اغراق نکرده ام حرفهایشان رانقل کرده ام.
[خ]:بچه جون مگه نمازنمی خونی؟
[م]:نه.
[خ]:آخه چرا؟مگه به سن تکلیف نرسیدی؟نمازکه واست واجبه!
[م]:آخه من هنوزخدارونمیشناسم.چجوری واسه کسی که نشناختم خم وراست بشم؟
[خ]:
استغفرالله؛کفرنگوعزیزم؛مگه خدارونمیشناسم شدحرف؟!چجورممکنه خدارونشناسی؟!
[خ به من]:خیلی آخوندبی بخاری هستی.چرااین بچه رونمازخون نمیکنی؟
[من]:من تااونجایی که بلدبودم ازنمازوخدابراش گفتم،نمیشه که مجبورش کنم بایدیه مقداربهش فرصت بدم خودش فکرکنه تابتونه راه روپیداکنه.
[خ]:[بازهم نیشخندهایی میزند ولی پرازحرف شایدم کنایه]
[خ به من]:نمازشب میخونی؟
[من]:بامقداری ناراحتی پاسخ نه میدهم.
[خ]:[ازفضایل نمازشب برایم میگویدوچهل شب خواندن آن]وبازمیپرسدنمازغفیله چی؟میخونی؟
[من]:بازهم نه میگویم و او هم ازفضایل نمازغفیله برایم میگوید وبازمیپرسدتسبیحات حضرت زهرا چی؟بعدازهرنمازانجام میدی؟
[من]:بااندوهی درونی میگویم گاهی اوقات واونیزازفضایل تسبیحات حضرت زهرابرایم میگوید.
[من]:من ولی دوست ندارم فقط به مستحبات بچسبم،من معتقدم به پله پله تاخدارفتن برای خودم،اولش میخواهم واجبات ومحرماتم راسروسامان دهم البته دلم هوای بعضی مستحبات رو بکنه میرم سراغشون .اصلاحتَّی اگر انجام بِدَم دوست ندارم کسی ازم بپرسدکه انجام میدم یانه؟من برخی اعمال روحریمی بین خودموخدایم میدانم ونمیخواهم کسی وارد این حریم شود؛
من دلخورازچنین افرادی سکوت میکنم وآخربارباگفتن عقیده ام به آنها فهماندم که نمیخواهم کسی واردحریمم شود.
من لقمه ای برداشتم که شایدخیلی گنده ترازدهانم است ولی میخواهم تاآخرادامه دهم هرچند برخی حرفهای دیگران وانتظاراتشان مرابه ستوه آورده.آخوندبی بخارلقبم میدهندوگاهی سوالاتی رامیپرسندکه خودپاسخش رامیدانندبرای مچگیری شاید.
ودسته ای دیگرازآدمهامتهمم میکنندبه ریاکاری،متهمم میکنندبه داعیه ی ایمان داشتن درعین بی ایمانی،متهمم میکنندبه سیاه دلی،متهمم میکنندبه خباثت،ازخودم تعریف نمیکنم ولی خداراشکر این رذایل راندارم ویاحداقل سعی میکنم نداشته باشم.گاه شده گذشته ام ازبعضی چیزهابخاطر  ترس ازریا،معترفم به ضعف ایمانم ولی بازمیگوینداین شکسته نفسی ای است که باآن ریامیکنی وشده عادت تو و هم قطارانت.
دسته ی سوم، هم صنفیهای منند.البته همان اول بگویم بسیاراندکندولی شراره میزنندبه خرمن. اینهاکسانیندکه گمان میکننددو،سه کلاسی طلبگی کردندشدندعارف ومَلَک؛البته کلی تواضع ازخودنشان میدهند ولی من وغیرمن به غرورشان پی برده ایم ؛ من تواضعشان را هم دوست ندارم،مهربانیشان راهم دوست ندارم؛اینهامغرورندبه اندک برتریشان بربرخی درعلم وایمان،گاهی شده سخنی رانده ام نه ضددین نه ضد شرع ونه ضد هر اصل دیگری ولی آن ربانیان!!پناه میبرندبه خدا ازاینکه ویروسهایی چون من دربین هم قطارانشان وارد شده اند.گاه اگرسوالی پرسیده ام یاشبهه ای مطرح کرده ام شایدتکفیرم کنندیاخیلی خوب رفتارکنندانگشت به دهان میمانند که اصلامن چگونه واردقطارشان شده ام؟!
مغرورندبه به خودشان واگرضعفی ازمن ببینندعوض اینکه تشویقم کنندبه رفع آن؛ تشویقم می کنند به انصراف وخروج ازقطارشان آخرخیلی دلشان برایم سوخته که وقتم رابیهوده تلف نکنم.بعضی ازهمینها البته افراطی ترومدعی تر،برتری خودشان راخیلی رُک به رخ دیگران میکشند وخیلی راحت میگویند من فلانم وفلانم،سربازامام زمانم ولی توچه؟؟.....
بازمیگویم اینها خیلی خیلی اندکندامّابهانه ای میشوندبرای بدنام کردن سایرهم قطارانشان،بهانه ای برای بدنام کردن بسیاری ازخوبان نزدکسانیکه نمی شناسند آن خوبان را،بهانه ای برای فرار از این قطاریان وبهانه ای برای........
سخت است برایم تحمل هرچهارطیف.یاد سخن مولوی می افتم که درنی نامه اش میگوید:
   هرکس ازظنِّ خودشد یارمن،ازدرون من نجُست اسرار من
آری هرکس باظنِّ خودش این قافله راشناخته است وگاه خیلی راحت هرنظری راراجع به آنها میدهد.من خوب نیستم امّا آنگونه که این چهارطیف نامیده اندهم نیستم.رهایشان میکنم تاباظنّ وگمان هایشان بمانندوگاه سپاسگزارآنهامیشوم  که باتیکه هایشان مرابه خودم  می آورند.
  ولی این رامن نمی گویم قرآن میگوید،خدامیگوید:«یاأیُّها الذین آمنوا إجتنبوا کثیرا من الظَّن إنَّ بعض الظَنِّ أثم»
ای کسانی که ایمان آورده اید ازبسیاری ازگمانها بپرهیزید که برخی ازگمانها گناه است.
 
 


نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 10:39 ق.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

میخوام بازم غربزنم،غر؟!حرف دل و..هرچه که میخواهی نامش رابگذار،نمیدانم کدام است.
اولش روی سخنم باذکوران[پسرا]است بعدش بشر.
پسر!توراچه شده؟به خودت مغرورشدی؟تودیگرچرا؟مگرتوهم پسربودنت را برایت ننگ دانستند؟؟ توراکه به ارث نگذاشتند ونبردند؛توکه ازاول تاریخ برای خودت خدایی کردی؛توکه خودت راازخداهم اشرف تر میدانستی،حال چه شده اینقدرخودت راباختی؟!تودیگرچرازن نمایی میکنی؟مگربه توهم آموختند که پسربودنت حقارت است؟؟!!توراچه شده که مانند مادروخواهرت زیرابرو برمیداری وصورتت را دخترانه آراسته ای؟!!تودیگرچرامردانگیت راازیادبردی؟!
یاخدایی  خدایی  میکنی یابردگی بردگی؟؟!!چرامیانه رونیستی؟توراچه شده که ناز وعشوه میکنی مثل اناث [دختران]؟واااااای خدا! دوره زمونه چقدرعوض شده،یادته میگفتن یه وقتی میاد مردا زن میشن وزنها مرد؛یادته؟!!حالاهمون وقته ،میبینی آرایش مردان را؟پوشش شان را؟؟چجورخودشون رو شنگول ومنگول میکنن(زیورآلات میپوشن)
؟!میبینی دخترامون رو؟؟
بابا!مسلمون تودیگه چرا؟؟ازتویکی دیگه انتظارنمیرفت اینجوری بشی!!خیلیهامون تودلمون خیلی بیشتر ازبقیه عاشق خداواهل بیتیم ولی حیف!حیف که ایمانمون به ظاهرمون نرسیده.نه،نه،اشتباه نکن منظورم این نبودکه بایدریاکنیم.حرف آقامون مولاعلی(ع)ست،یادته  که میگفت:ایمان مراتب داره؛زبان،دل؛عمل یا همون ظاهر.یادت اومد؟؟یعنی باید با تمام وجود ایمان واسلام بیاریم،ولی بعضی ازماها بعضی کلمات مولارو هم سانسورکردیم تا به قول خودمون به خودمون سخت نگیریم،میگیم آقاجون دلت بایدپاک باشه ظاهرروبی خیال شو.ماکه دلمون پاکه دیگه به توی اُمُّل ِظاهربین چه که ظاهرم چه جوری باشه؟؟خداگفته الاعمال بالنیات حرف من که نیست حرف دینه منم که نیت بدی ندارم پس چه اهمیتی داره ظاهرم؟؟میخوام به روز باشم دین گفته به روزباشین اینم حرف من نیست.
آره،من اُمُّل هم به قول تو؛میگم دین گفته اعمال بالنیات،دین گفته نیتت پاک باشه مهمتره،دین گفته به روز باش امّا دین اینهاروگفته به دست بیاربه هرقیمتی که باشه حتّی به قیمت  تباه کردن یه انسان؟حتّی به قیمت زیرپاگذاشتن حقوق خیلی ازآدما؟؟دین گفته باطنت پاک باشه ظاهرت مهم نیست؟؟!!!!دین گفته فقط خودت روببین؟؟ مگه همین دین نمیگه رعایت حق الناس واجبه؟؟
***جواب میده: مردم روبه من چه؟من چکاراونها دارم؟؟میخوام خوشگل وخوشتیپ باشم،مگه دنیافقط مال پسراست؟مگه حجاب فقط مال دختراست؟؟خب بروبه اون پسرابگوجلوچشمشون روبگیرن،اگه واقعا خدا رو میخوان نگاه نکنن.میگه بابا
ولمون کن دنیا دوروزه بذارحالشوببریم،خوش باشیم،چیه این گیرها رو میدی؟؟حجاب مال الآن که نیست مال اول اسلامه،بروزباش عزیز،بسه دیگه این اُمُّل بازیا،بذارآزادباشیم.
به پسره میگم پسرجون تونگاهتو حفظ کن.میگه:به من چه اون اگه میخواست کسی نگاش نکنه اینجور نمی اومد بیرون برو اونو ادب کن.
خدایا!اُمُّلی رادوست دارم اگرطاعت توباشد.
خدایا!من بردگی رامیخواهم اگراربابمتوباشی.
خدایا!من زندان رامیخواهم اگرزندانبانم توباشی.
خدایا!من جاهلیت رامیخواهم اگرشناخت توباشد.
خدایا!من مدرنیته رانمیخواهم اگرتوراازمن بگیرد.
خدایا!من نمیخواهم علم وپیشرفت بی تورا.
خدایا!من نمیخواهم دینی که فقط دیدن خودم رابه من بیاموزد.ندیدن حق الناس راازمن بخواهد.
خدایا!من نمیخواهم هرآنچه که توراازمن بگیرد.


نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 09:15 ق.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |

     إِذاالموودةُ سُئِلَت* بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟؟؟؟
اون روزی که ازدختر زنده به گورشده پرسیده میشه به کدامین گناه کشته شده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آری ،به کدامین گناه؟به کدامین گناه جسمت را،روحت راواحساست راکشتند؟؟به کدامین گناه انسانیتت راازتوگرفتند؟؟به کدامین گناه تورابه حراج گذاشتندوصادروواردت کردند؟؟به گناه دختربودنت؟؟؟آری ،گناه تو،جرم تودختربودن است!!توبه جرم دختربودنت محکومی به مرگ،محکومی به نیستی،محکومی به.... کاش!کاش!تنهاحکمت اعدام ومرگ میبود؛چون معصومانه پاک میمردی وحداقل روحت عروج میکرد؛ عروج میکردی،پاک،خالص،بی هیچ آلودگی ای،فارغ ازهرجرثومه ی فسادی.اگرحکمت تنهااعدام میبود  حداقل انسانیتت میماند،انسان می آمدی وانسان می رفتی؛ولی امثال توراکه جسمشان رانکشتندولی روحشانرا،حقیقتشان را وانسانیتشان راکشتند.دینشان ودنیایشان راازآنهاگرفتند؛به بردگی کشیدندشان،به ارث گذاشتندوبه ارث بردندآنهارا؛وحال،درعصرمدرنیته،عصرعلم،عصرشکوفایی بشر،بشری که ادعای کاملیت دارد،بشری که ادعامیکندآنقدربزرگ شده که دیگرمرشدی نمیخواهد؛ بشری که فقط وفقط مدعی پیشرفت است ولی حواسش نیست که خیلی سقوط کرده،جامانده ازقافله ی انسانیت.بشرامروز،,رب جاهلیت رابه سخره میگیردچون دخترانش رازنده زنده میکشت،من ذره ای هم حامی عرب جاهلیت نستم که ازاو مبرایم ولی میخواهم به بشرامروزبگویم خودت راهم بنگرکه با سبک مدرنیته ات دخترانت را وزنانت رامیکشی؛توامروزآنان رابه خاک گورنمی سپاری،ولی به آنان راکردی ابزارتبلیغاتی خودت،آنان را کردی ابزارخریدوفروش وکسب درآمدت وامّاتو!نقاط اشتراکی هم باعرب جاهلیت داری،چیزهایی راهم ازاوبه ارث بردی،نقطه اشتراکت باعرب جاهلیت ایت است که اوهم بمانندتوحیاءراازدخترانش گرفت،برهنگی وعریانی رابرایشان ارزش کردیدوحیاءرابرایشان ننگ، انسانیتشان راازآنان ربودی وبه اوآموختی حیوانیت کتدوبه اوگفتی این است انسانیت حقیقی وارزش حقیقی تو،زنانگیش راازاوربودی ومردانگی کردن رابه اوآموختی وگفتی این حق توست وحقت رابایدبگیری.
وامّاتو!باتوام دخترامروز!امروزتوهم مقصری،امروزتو رخصت دادی بشرراتاحیائت را،حقیقت وجودیت را،انسانیتت راو....رابربایدوخواسته یاناخواسته پذیرفتی آموزش ناشایست بشرراوسرتسلیم برایش خم کردی.به خود باوراندی که دختربودن برابرست باحقارت،برابرست باپوچی.دنبال آزادی بودی ولی حقیقت آزادی راگم کردی وآزادی دوبله شده به زبان ناشایست بشری راپذیرفتی،اختیارکردی برهنگی را ،نازوعشوه برای بیگانه را.امروزتوهم به خودباوراندی که بایدکالای تبلیغاتی بشروکالایی برای حیوانیت مردان باشی،امروزتوهم به خودباوراندی که آزادگیت رادرمردانگی کردن است نه زنانگی خودت.
وامّاتو!دخترامسلمان!توبیش ازهردختردیگری باید ارزش خودت رابدانی،مگریادت رفته خدایت را، خدایی که اول کسی بودکه ارزشت نهاد وانسانت دانست،مگرفراموش کردی خدایت راوخواسته اش راباازتو آنگاه که خطابت کرد که ای دخترمسلمان نازوعشوه نکن برای بیگانه و...مگرفراموش کردی منزلتت رانزد خدایت؟؟؟مگرفراموش کردی بوسه زدن پیغمبرت رابردستان دردانه دخترش دراوج جاهلیت؟؟می دانی علت این بوسه زدن را؟؟بوسه زد تابگویددخترانسان است،بوسه زد تاانسانیت تورا وارزش وکرامتت رابهبشرهشداردهد.
میخندی؟!سخنانم رابه سخره میگیری؟!ودخترانی راکه ارزش خودرادانسته اند اُمُّل لقب میدهی،متهم میکنی آنهارابه ریاکاربودن و...آیاسهم توازدنیااین است که انسانیتت رابه حراج بگذاری،آیاروشن فکری تو دربرهنگی کردنت است؟!آیاارزش خوددانستن اُمُّل بودن وعصرحجری بودن است؟!
وتوای دخترشیعه!فراموش کردی مادرت کیست؟فراموش کردی سنگچه کسانی را به سینه می زنی؟ فراموش کردی نام خانوادگی جهانیت را؟فراموش کردی شیعه یعلی وزهرا بودنت را؟ فراموشکردی هویتت را وکیستی خودت را؟مگراین تونیستی که فاطمه(س)رامادرخطاب میکنی؟آیاتوبمانندمادرت هستی؟!!
بازبگویم؟!بگویم ازکیستیت؟ازریشه ات؟بس است دیگر خسته شدم نای سخن گفتن ندارم دیگر.توانش راندارم دیگر.چه میگویم من؟! همه راخطاب کردم امّاخودم راازیادبردم.براستی من چه کردم؟!آیا بودم آن کس که بایدباشم؟!آیاآزاده بودم یابنده؟؟!!کاش بنده باشم؛نه اشتباه نکن بنده ی دنیا نه،بندهی خدا.
کاش نباشم ازآنان که امرمیکنندبه نیکی ونهی میکنندازمنکردیگران راولیخودراازیادبرده اند.
 

   


نوشته شده در جمعه 11 شهریور 1390 ساعت 09:57 ق.ظ توسط ملکوت آسمانها نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak